85آوردند.
چ چون صبح شد و حسين نماز بامداد بگزارد، اصحاب خويش را به سمت چپ حركت داد و حر به سختى ايشان را به سوى كوفه مىگردانيد و پيوسته به سمت چپ در حركت بودند تا به «نينوا» رسيدند. در اين وقت سوارى از جانب كوفه پيدا شد و نامهاى بدين مضمون براى حر آورد:
چون نامۀ من به رسيد كار را بر حسين سخت گير و او را جز در بيابانى كه از پناهگاه و آب تهى باشد فرود مياور، فرستادۀ خويش را فرمودهام كه مراقب تو باشد و مرا از انجام مأموريتى كه به تو واگذاشتهام خبر دهد. از اين پس آب را از ايشان باز داشتند و آن شب را اصحاب حسين تشنه به سر بردند.
بامدادان مقدمۀ لشكر كوفه كه چهار هزار تن بودند و سر كردۀ ايشان عمر بن سعد بن ابى وقاص بود وارد شد و چون نزديك حسين رسيدند عمر بن سعد فرستادۀ خويش را روانه داشت تا از حسين بپرسد براى چه بدين سوى آمده است.
وى پاسخ داد.
- مردم شهر شما مرا خواندند، حال اگر آمدنم را ناخوش داريد باز مىگردم.
عمر سعد ماجرا را به عبيدالله نوشت، وى گفت:
اكنون كه چگالهاى ما بدو بند شد، اميد رهايى دارد؟! ليك گريزگاهى نيست.
آن گاه در پاسخ عمر سعد نوشت كه بيعت يزيد را به حسين عرضه