46ولى بنى اميه با سخاوتى سرشار، مال خود را در راه اين نهضت صرف كردند و از هر سو، رو به مكه نهادند تا آن كه سه هزار تن به همراهى وى از مكه بيرون شد، عايشه به بصره رفت و براى مردم چنين خطبه خواند:
مردم عثمان را گناهكار و اعمال او را زيانكار مىدانستند و به مدينه آمده از ما رأى مىجستند، چون ما در ايشان مىنگريستيم، عثمان را مردى پاكيزه و پارسا و ايشان را گروهى دروغگو و عاجر مىديديم كه آنچه را در دل دارند به زبان نمىآورند، چون انبوه شدند، به خانه او ريختند و خون حرام و شهر حرام را بىدليل و بهانهاى حلال شمردند.
مردمان بانگها در هم افكندند. عايشه گفت: «مردم خاموش باشيد، گوش بدهيد، امير المؤمنين عثمان، گناهانى كرد، ليكن آن را به آب توبه شست و مظلوم كشته شد، او را به ناروا و مانند شتر كشتند، بدانيد كه قريش به تيرهاى خود نشانههاى خود را زد و به دست خويش دهان خود را خون آلود ساخت. از كشتن عثمان غرضى معلوم نداشت و سودى عايد وى نگشت، به كيفر اين كار بلايى خواهند ديد كه خفته را بيدار كند و نشسته را برانگيزد و گروهى برايشان مسلط مىشوند كه به آنان رحم نكرده و بديشان كيفر سخت دهند. مردم! گناهان عثمان چندان سخت نبود كه ريختن خون وى را روا سازد. نخست او را همچون جامۀ شسته فشرديد سپس بر وى ستم كرديد، او را پس از توبت و بيرون شدن از گناه بكشتيد و بى مشورتِ جماعت، با على بن ابيطالب عليه السلام بيعت كرديد؟! شما چنان مىپنداريد كه من به خاطر تازيانه عثمان خشمگين مىشوم و از شمشيرى