44- كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد و كار صاحب تو پايان نمىيافت، مرا برگردانيد! مرا برگردانيد و به مكه برگشت و مىگفت به خدا عثمان مظلوم كشته شد! به خدا خون او را خواهم خواست.
ابن ام كلاب پرسيد: براى چه؟ به خدا نخستين كس كه با او بستيز برخاست تو بودى، تو مىگفتى بميرد اين نعثل!
- آنها از وى توبه خواستند و چون توبه كرد او را كشتند، من نيز آن روز چنان مىگفتم كه ايشان مىگفتند، اما گفتار امروزم بهتر از گفتار نخست است.
ابن ام كلاب اين ابيات را در بارۀ او گفت:
«تو دگرگون شدى، با دوباران (فتنه) از توست، تو ما را كشتن امام فرمودى و گفتى او كافر شده است، ما پيروى تو را كرديم و او را كشتيم كشندۀ او كسى است كه كشتن او فرمود، او را كشتيم نه سقف فرود آمد، نه آفتاب و ماه گرفت».
عايشه راه خود برگردانيد و به مكه رفت و آتش انتقام على عليه السلام در سينۀ او زبانه زد. آرى على عليه السلام كسى است كه از هنگام ورود وى به خانۀ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هيچگاه با او آشتى نكرد. مگر على عليه السلام شوى فاطمه دختر خديجه زن محبوب پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نيست كه او با همۀ جمال و هوش و جوانى نتوانست مكانت وى را در دل شوهر زايل كند؟
مگر على نيست كه در داستان افك به طلاق وى اشارت كرد؟ و بسيارى ديگر از اين مقولهها كه هر يك براى محكوميت على در نظر عايشه كافى است.