132شدهاند، حسين را خوانده سپس دست از يارى وى كشيدهاند.
ديوارهاى كوفه بانگ زينب را منعكس مىكرد كه:
آرى به خدا بسيار بگرييد و كم بخنديد.
شما لكۀ عارى به دامن خويش چسبانيديد كه هرگز آن را نتوانى شست. چگونه قتل سبط خاتم پيغمبران را كه سيد جوانان بهشت است مىشوييد؟
تصديق كردند...
گويى از زبان زينب يكديگر را سرزنش مىكردند كه:
پسر دختر پيغمبر خويش را خوانديم واز جان خود در حق او دريغ كرديم، تا در كنار ما كشته شد، نه به مال او را يارى داديم، نه به زبان، نه به دست!
عذر ما نزد خدا و پيغمبر چيست؟ كه فرزند، دوست و ذريۀ او را كشتيم؟ به خدا عذرى نداريم، جز آن كه كشندگان و دشمنان او را بكشيم يا خود كشته شويم، شايد خدا از ما خشنود شود و باز از كيفر او در امان نيستيم.
ديگرى گفت: ما گردن خود را در راه آل پيغمبر خويش كشيديم و ايشان را بدين سو خوانديم و به آنان وعدۀ يارى داديم و چون نزد ما آمدند سست و ناتوان شديم و به انتظار نشستيم تا در كنار ما كشته شدند!
فرزند پيغمبر و پارۀ تن او و خاندان وى، نزد ما به قتل رسيدند.
برخيزيد! كه خدارا به خشم آورديد. تا خدا را خشنود نسازيد نزد زنان و فرزندان نرويد و به خدا سوگند مىپنداريم كه جز با پيكار با