127خون آن بشويد، زن وى برآشفت و گفت: چيزى را كه از پسر دختر پيغمبر ربودهاى به خانۀ من مىآورى؟ آن را بيرون بر و آن مرد به فقر و تنگدستى مرد.
ديگرى كه ا زٰار امام را برد و او را برهنه گذارد، دستهاى وى در زمستان خون مىداد و در تابستان چون دو چوب خشك مىنمود.
شايد بيشتر اين احاديث را شيعيان و افسانه پردازان پرداخته باشند، ليكن تاريخ نويسان ترديد ندارند كه خون حسين كه زينب به طلب آن برخاست به هدر نرفت.
و سه سال بيش نگذشت كه جرقّههاى خشم و غضب كه در كانون سينهها پنهان بود، بر افروخت و به آتش سوزندهاى مبدّل گشت.
و بانگ خونخواهان حسين، كوفه را به لرزه در آورد.
و سال شصت و شش هجرى ناظر قتلگاه ديگرى در عراق بود كه به خونخواهى كشتار كربلا پديد آمد.
تنها در يكجا 248 نفر كسانى كه در قتل حسين شريك بودند، كشته شدند.
گريختگان را سخت دنبال مىكردند و چون دستگير مىشدند از آنها مىپرسيدند حسين كجاست؟... با او چه كرديد؟ .... سپس هر يك را به تناسب گناهى كه مرتكب شده بود كيفر مىدادند.
يكى را به آتش مىسوزانيدند.
ديگرى را دست و پا مىبريدند تا بميرد.
سومى را چون گوسفند مىكشتند