128چهارمى را كه مىگفت: «جوانى از خاندان حسين را آماج تيرى كردم و او دست خويش را بر پيشانى گذارد و سپر تير كرد و تير دست وى را به شكافت، دست وى بر پيشانى او استوار كرده و هدف تيرش ساختند.
عبيدالله بن زياد نيز به قتل رسيد.
عمر بن سعد و فرزند وى؛ حفص؛ كشته شد.
اشعث بن قيس بگريخت خانۀ او را ويران كرده و از مصالح آن سراى «حجر بن عدى كندى» را كه زياد ابن سميه ويران كرد آباد نمودند.
تا آنكه همۀ تبه كاران نابود شدند.
و اين بار سرها به مدينه رفت نه به دمشق.
ولى داستان به خونخواهى تنها پايان نيافت.
بلكه دنباله پيدا كرد.
دنبالهاى از فصولى چند.
كه از آن جمله شورش عبدالله بن زبير در حجاز و خروج برادر وى مصعب در عراق بود.
سپس سقوط حكومت امويان و قيام بنى عباس كه شيعه آن را قيام علويين مىپنداشت. سپس ظهور فاطميان در مغرب و حوادثى كه همراه داشت و جنگها و وقايعى را كه از آن پس، پديدار شد، بايد براين جمله افزود.
بلكه نضج و نمو مذهب شيعه نيز كه در حيات سياسى و مذهبى مشرق زمين اثرى عميق دارد، مهمترين معلول اين واقعه مىباشد.
و زينب موجد اين تحوّلات بود.