117شما را اندرز دادم كه به خويشان من بد نكنيد. پاداش من اين نبود كه با من بدى كنيد. شما پاسخ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را چه مىدهيد؟
صداى نوحۀ ديگرى از دور به گوش مىرسيد كه مىگفت:
مردمى كه حسين را از روى نادانى كشتيد!
مژده باد شما را به شكنجه و عقوبت.
اهل آسمانها شما را نفرين مىكنند و بر شما لعنت مىفرستند.
كاروان، پيشاپيش مردمى كه به استقبال ايشان آمده بودند، مىرفت. مدينۀ پيغبر روزى دلخراشتر از آن روز به ياد ندارد و هيچ گاه شمار گريه كنندگان را بدان اندازه نديده است.
* * *
مدينه شبى از شبهاى اه رجب را به خاطر داشت كه اهل بيت به سوى مكه بيرون شده و در آن وقت، گروهى ارجمند بودند سيد جوانان بهشت، پيشاپيش آنان مىرفت؛ همچون ماه كه ستارگان درخشان گرد آن را گرفته باشند، مىرفتند تا يزيد را كه لايق خلافت نيست از تخت خويش به زير آرند.
كاروان از سفرى كه مدت آن از چند ماه متجاوز نبوده، باز مىگشت، اما خدا را كه روزگار با اين كاروان چه كرده بود!
ايشان را به سرعت بسر منزلى راند كه آن را وادى آرزو مىپنداشتند، در صورتى كه آنجا بيابان مرگ بود! در آنجا داس مرگ همه را از بيخ و بن كند و جز اين يك مشت زن و كودك ستم زده كسى را نگذاشت.