75اين چگونه خليفهاى براى پيامبر است كه از دين برگشته و با كشتن گلبوتۀ پيامبر، آتش كينههاى نهفتۀ درون خويش فرو مىنشاند و سرمست از پيروزى خود چند بيت از ابن زبعرىٰ مىخواند كه مىگويد:
«اى كاش پدران [كشته شدۀ] من در بدر بىباكى خزرج را از فرونشستن نيزههاى پيروزى بر آنان مىديدند.
آنگاه هورا مىكشيدند و فرياد سرمستى بر مىآورند و مىگفتند: اى يزيد دست بر مدار!» 1هم اوست كه در ابياتى ديگر مىگويد:
«هاشم بازى حكومت در پيش گرفت، ورنه، نه خبرى آسمانى آمده و نه وحيى نازل شده بود.
اگر از بنى احمد انتقام آنچه را كردهاند نستانم، از خندف نيستم.» 2اين چگونه خليفهاى براى پيامبر صلى الله عليه و آله است كه جان و مال و ناموس مردمان شهر رسول خدا صلى الله عليه و آله را مباح مىشمرد و به سوى كعبه منجنيق مىافكند وكعبه را ويران مىكند؟!
تاريخ هيچگاه اين سخن نارواى عبيداللّٰه، كارگزار حكومت يزيد را از ياد نخواهد برد كه به زينب دختر على عليه السلام گفت:
سپاس خدايى را كه شما را كشت و رسوايتان كرد و دروغتان برملا ساخت.
و نيز از ياد نخواهد برد اين پاسخ زينب را كه گفت:
سپاس خدايى را كه ما را به نبوّت گرامى بداشت و شهادت را براى ما گزين كرد. آنكه بد كار است رسوا مىشود...»