64بهتر و دوست داشتنىتر از اين است كه از ناموران و پيروزمندان دانسته شوم و خدا را نافرمانى كنم.
در اين ميان، تنى چند از طرفداران بنىاميه، همانند عبداللّٰه بن مسلم، عمارة بن وليد بن عتبه و عمربن سعد بن ابى وقّاص به يزيد نامه نوشتند و او را از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه و همچنين موضع نعمان بن بشير آگاهاندند.
چون اين نامهها به يزيد رسيد، وى نيز براى عبيداللّٰه بن زياد بن ابيه كارگزار حكومت در بصره نامهاى نوشت و در آن نامه او را از وجود مسلم بن عقيل در كوفه آگاه ساخت و از او خواست ادارۀ اين شهر را در اختيار گيرد. وى همچنين به عبيداللّٰه فرمان داد مسلم را يا بكشد، يا دستگير كند و يا از كوفه براند.
نامۀ امام حسين عليه السلام به مردم بصره
در آن روزگار، در بصره نيز شيعيانى بودند؛ از اين روى امام به سران و پيشوايان و بزرگان عشاير بصره نامه نوشت و از آنان يارى خواست. چكيدۀ نامهاى كه امام براى مالك بن مسمع بكرى، احنف بن قيس، يزيد بن مسعود، منذر بن جارود عبدى و مسعود بن عمر ازدى نوشت چنين است:
«خداوند محمّد را به پيامبرى خويش برانگيخت و او آنچه را برايش فرستاده شده بود به مردمان رساند. كسان، وارثان و اوصياى او كه خود برترين مردم به جايگاهى بودند كه او خود در ميان مردم داشت، به مانند او اين رسالت را به مردمان رساندند. امّا مردم در عهدهدار شدن آن جايگاه، ديگرانى را برما برگزيدند و ما هم از بيم تفرقه و از سر علاقه به سلامت جامعه، از اين حق چشم پوشيديم.
اينك من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش فرامىخوانم، كه سنّت ميرانده و بدعت زنده شده است. اگر دعوت مرا بپذيريد و از من فرمان بريد شما را به راه درستى و سعادت راه مىنمايم.»
چون نامۀ امام به بصره رسيد، يزيد بن مسعود بنى تميم، بنىحنظله و بنى سعد را گرد آورد و براى آن چنين ايراد سخن كرد: