57شود. و تا آن زمان در اينباره صلاح خود ببينيد. امام آهنگ رفتن داشت كه مروان به وليد اعتراض كرد و گفت: اگر هماكنون حسين بيعت نكرده تو را ترك گويد، هيچ به او دست نخواهى يافت و هرگز از او بيعتى نخواهى ديد تا كسان زيادى در اين ميان كشته شوند.
اين مرد را نگه دار و نگذار بيرون رود، مگر آن كه يا بيعت كند و يا او را گردن بزن.
امام عليه السلام كه اين رويارويى بيرحمانه را ديد و اين گفتههاى نارواى مروان را شنيد، آشكارا از خوددارى از بيعت و از اين كه او هرگز نمىتواند با يزيد بيعت كند سخن به ميان آورد و به مروان فرمود: اى زادۀ كنيز زاغ چشم، تو را كار بدانجا رسيده است كه به كشتن من فرمان مىدهى؟ به خداى سوگند كه دروغگويى و شومى!
آنگاه به وليد نيز فرمود: اى امير، ما خاندان نبوت و خاستگاه رسالتيم و خانۀ ما جايگاه شد آمدِ فرشتگان است. به ما خداوند آغاز كرده و به ما ختم مىكند. امّا يزيد مردى است تبهكار و ميگسار كه انسانهاى بىگناه مىكشد و آشكارا بدكارى مىكند. پس كسى همانند من با چون اويى بيعت نمىكند. مىگذاريم تا صبح شود و هم ما در كار خود مىنگريم و هم شما در كار خود مىنگريد تا ببينيم كدام ما به خلافت و بيعت سزاوارتر است.
حسين عليه السلام پس از اين سخن بيرون رفت و كسان و وابستگانش نيز در پى او روانه شدند.
پس از بيرون رفتن امام عليه السلام از خانۀ وليد، مروان به وليد گفت: از من فرمان نبردى، به خداوند سوگند هرگز چنين موقعيتى به تو دست نخواهد داد. وليد در پاسخ گفت: واى بر تو! مرا بدين راه مىنمايى كه دين و دنياى خود از كف بدهم! به خداوند سوگند، دوست ندارم كه همۀ دنيا از آن من شود و حسين بن على را كشته باشم. به خداوند سوگند، گمان ندارم جز اين باشد كه هر كس حسين را بكشد و در حالى كه خون او بر گردن دارد خداى را ملاقات كند بر ترازوى عملش هيچ عمل صالح نخواهد بود و خداوند در روز قيامت به او نظر رحمت نخواهد افكند و او را در گناه پاك نخواهد ساخت و او را كيفرى سخت آزارنده خواهد بود. مروان سرزنشگرانه به وليد گفت: اگر چنين نظرى دارى آنچه گفتى راست است!