44در اين حديث شرط محبّت با پيامبر صلى الله عليه و آله ، كه بر هر مسلمانى لازم است، دوستى با حسين عليه السلام و دوست داشتن او دانسته شده است. به ديگر سخن، شرط دوست داشتن پيامبر صلى الله عليه و آله جوابى مىخواهد و جواب آن شرط دوست داشتن حسين عليه السلام است و اين دوست داشتن، كامل كنندۀ محبّت با پيامبر صلى الله عليه و آله ، ولايت اهل بيت و ولاء و دوستى با آنان از احاديثى چنين سرچشمه مىگيرد.
در حديثى ديگر آمده است كه فرمود:
«حُسَينٌ مِنّي وَ أنَا مِنْ حُسَيْن».
«حسين از من است و من از حسين.»
اين حديث بدان اشاره افكنده كه حسين پرچم همان رسالت نياى خود؛ يعنى دعوت به اسلام و بنيادهاى اين آيين، توحيد، پذيرش نبوّت و پذيرش امامت را بر دوش مىكشد و اين است معناى آن سخن اديب توانمند معاصر، عبداللّٰه علايلى كه مىگويد:
«انسانيّتى است كه تا پلّۀ نبوّت فرا رفته و نبوّتى كه تا پلّۀ انسانيّت فرود آمده است.» 1در روايتى ديگر است كه فرمود:
«الحَسَن وَ الحُسَين إمٰامٰان قٰامٰا أو قَعَدٰا».
«حسن و حسين دو امامند، برخيزند يا بنشينند.»
امامت، رهبرى دينى و دنيوى امت و استمرارِ همان رهبرى پيامبر است كه پس از او به امام على عليه السلام و سپس به امام حسن عليه السلام و آنگاه به امام حسين عليه السلام مىرسد. امام حسن و امام حسين عليهما السلام دو پيشواى امّتند، خواه در عمل نيز قدرت را در دست گيرند و خواه نه.
به هر روى، امام حسين عليه السلام حق امامت داشت و به استناد همين حق، بيعت با يزيد را رد كرد؛ چرا كه دين به او اجازۀ چنين بيعتى را نمىداد؛ حق امامت و رهبرى انحصاراً از آنِ او بود و همۀ ويژگيهاى لازم براى فرمانروايى مسلمانان را، كه به موجب نظام قانونى اسلام براى فرمانروا مقرّر داشته شده است، فراهم داشت و از ديگر سوى هيچ نشانى از