260مشك را بر دوش داشت پيكار مىكرد. آن اندازه تير و نيزه به سپرش رسيد كه به سان خارپشتى درآمد. در اين ميان ابرص بن سنان بر او حمله برد و ضربتى بر دست راستش فرود آورد و دست از تنش جدا كرد. عباس شمشير را به دست چپ گرفت و چنين رجز خواند:
واللّٰهُ ان قَطَعْتُموا يميني
مهاجمان از هر سوى بر او يورش آوردند و او نيز در حالى كه همچنان مشك بر پشت داشت شمارى از آنان كشت و تنى از پهلوانان بر زمين افكند. عمر بن سعد كه اين صحنه ديد بر سپاهيانش بانگ زد:
«واى بر شما! تيرى بر مشك وارد آوريد كه به خداوند سوگند اگر حسين آب بنوشد شما همه را تا آخرين كس خواهد كشت. هشدار كه او چابك سوار و فرزند چابك سوار است و قهرمان و فرزند قهرمان يلافكن است.»
چون اين سخن ابن سعد به پايان رسيد غافلگيرانه بر عباس يورش بردند. عباس صد و هشتاد سوار از آنان كشت. در اين هنگام حكيم بن طفيل پشت نخلى كمين كرد و ضربتى بر دست چپ او نواخت. دست چپ عباس از تن جدا شد. شمشير را به دندان گرفت و بر مهاجمان حمله برد، در حالى كه چنين رجز مىخواند:
يا نفسُ لا تخشَى مِن الكفّار