250خرامان مىرفت و چون سر خود را تكان مىداد، آن سر كه بر گردنش آويخته بود به زمين مىرسيد. پرسيدم اين سر كيست؟ گفت: سر عباس بن على عليهما السلام . گفتم تو كيستى؟ گفت: من حرملة بن كاهل اسدىام.»
زمانى بگذشت و من دوباره حرمله را ديدم، سيه چرده بود و صورتش سياهتر از قير مىنمود. گفتم: آن روز كه آن سر را آورده بودى تو را چنان ديدم كه از تو خوش سيماتر در همۀ عرب نبود، اما امروز مىبينم كه از تو سيه چهرهتر و زشت روىتر نيست!
حرمله گريست و گفت: به خداوند سوگند از آن روز كه آن سر را آوردم تا امروز هيچ شبى بر من نگذشته است مگر آن كه دو كس (از جنيان يا فرشتگان عذاب) مىآيند و زير بازويم مىگيرند و مرا به سوى آتشى برافروخته مىبرند. مرا بدان سوى مىرانند و من خوددارى مىكنم. پس بر صورتم، چونان كه مىبينى، سيلى مىنوازند.
مدتى گذشت و او در بدترين وضع مرد! 1برخىاز صاحبان سيره و مقتل آوردهاندكه در ميان همۀ شهيدان كربلا، او يگانهكسى است كه لقب «كبش الكتيبه» (يل سپاه) را از آن خود ساخت. هنگامى كه وى به حضور برادر رسيد و از او اجازۀ ميدان رفتن خواست، امام او را بدين لقب خواند.
شاعران عرب در اشعارى كه در ستايش عباس آوردهاند او را بدين لقب ستودهاند.
يكى از شاعران زبان حالى از سرور شهيدان خطاب به عباس مىآورد. آن زبان حال چنين است:
عباس كبش كتيبي و كنانتي
و سري قومي بلا أعز حصوني 2
ازرى نيز در شعرى مىگويد:
اليوم بان عن الكتاب كبشها
اليوم فلّ عن الجنود نظامها 3