141نفس صبح دميد و از جا برخاستيم، رفقا يك يك پيدا شدند. آقاى سرهنگ تا نزديك صبح در جستجوى منزل بود، به طرف منزلى كه پسنديده بود حركت كرديم، كوچههاى تنگ و پر از سنگ و زباله را به سمت بالا نفسزنان پيموديم تا به قلّه رسيديم. پلّههاى درب خانه را كه از سطح كوچه شروع مىشد گرفته قريب سى پله بالا رفتيم. خانهاى است چند طبقه، چند اتاق نظيف دارد، داراى انبار آب. ارتفاع آن طورى است كه روى بام آن شهر مكه و بيت و كوهها و درههاى اطراف و بيابانهاى دور پيداست. كرايۀ آن گران است؛ يك اتاق را كمتر از سيصد ريال نمىدهد، ولى جايى است مطلوب و براى ما ارزش دارد. واردين عموماً در همان نزديكىهاى مسجد و اطراف آن منزل مىكنند تا بيشتر مشرف شوند، به اين جهت خانهها پر از جمعيت، هوا متراكم و آب كمياب است. من كه آرزو داشتم وضع مكه و مقامات آن را از نزديك مشاهده كنم، از بالاى اين خانه و كوه مجاور آنكه «جبل تركى» نام دارد، تا اندازهاى به مقصود مىرسم. اثاث را به منزل آورديم. اتاق داراى پنجرههايى است كه به سمت شمال و مغرب باز مىشود.
اعمال عمره
پس از رفع خستگى و شستشو، براى اتمام عمره به طرف مسجدالحرام سرازير شديم. چون روز است و خستگى كمتر، بهتر توانستيم آداب را مراعات كنيم. دعاهايى كه وارد است از آغاز رسيدن به مسجد و در حال طواف خوانديم. گاهى با دستههاى طواف كننده