142همآهنگ مىشديم و گاهى ساكت و آرام با جمعيت در حركت بوديم. زن و مرد، سياه و سفيد همه با هم با يك لباس و در يك جهت در حركتند. هر دستهاى با مطوّفِ خود ذكرى مىگويند و لهجهاى دارند. نزديك ركن يمانى و حجرالأسود جمعيت فشرده مىشود. در اينجا غوغايى است! همه مىخواهند خود را به حجر برسانند. شرطهها بالاى سكو و اطراف ايستاده حجاج را مثل مجرمين با چوبهاى خيزران به شدت مىزنند. كسانى كه مثل ما نه قدرت فشار دارند و نه طاقت چوب خوردن، از دور متوجه حجر مىشوند. اينجا همه هم صدا «الله اكبر» مىگويند و رد مىشود.
نماز طواف را نزديك مقام ابراهيم انجام داهد به طرف بابالصفا رفتيم. بالاى پلههاى صفا بالا رفتيم. نيت كرده «الله اكبر» گفتيم. سعى شروع شد.
تمام قسمت بين صفا و مروه بازار و دكان است. از بعضى قسمتها عرض راه را بر سعى كنندگان قطع مىكنند. صداى اتومبيلها و عرّابههايى كه عاجزها را سعى مىدهد و دعاى سعى كنندگان، همه در هم پيچيده است. به يك قسمت مخصوص كه مىرسند حركت سريعتر مىشود و با وضع هروله پيش مىروند؛ مثل كسى كه براى دور كردن و ريختن آلودگىها، خود را حركت مىدهد، يا چون كسى كه از شوق به وجود و سرور آمده از خودبينى و خودگيرى خويشتن را رهانده و سنگهاى وقار موهوم را به دور مىريزد و سبك باز مجذوب جهت فوق گرديده، در حال پرش و جهش است، يا چون