143كسى كه ميان افكار مختلف و بيم و هراس است! آيا پذيرفته شده و با حال احرام و طواف به حريم قدس راه يافته؟ يا رانده و غير مقبول است؟ در كنار ديوار خانه و ساحت قدسش متحيّر و اميدوار رفت و آمد، مىكند. در نزديكى حريمش هيجان بيشتر و حركت سريعتر مىگردد:
«يا مَنْ لا يَخيبُ سائله و لاينفد نائله. . . ألّلهمَّ اظلنى فى ظلّ عرشك يومَ لا ظلَّ الاّ ظلّك. . . يا ربّ العفو يا مَنْ أمر بالعفور يا مَنْ هُوَِ أوْلى بالْعَفْو. . .»
سعى هم تمام شد، نيت تقصير نموده قدرى از موى روى چيديم و از احرام بيرون آمديم. ظهر نزديك و سنگ فرشها داغ شده است. بانگ «الله اكبر» از مركز شعاع توحيد برخاست و رشتۀ متصل طواف از هم گسيخت. رشتهها و دوائر نورانى نمازگزاران از نزديك كعبه و زير آفتاب تا زير سقفهاى اطراف بيت بسته و ناگهان همۀ صداها خاموش شد؛ نظم است و عظمت! نظام است و آزادى. چشمها به سمت كعبه، گوشها متوجه بانگ مؤذن و آهنگ تلاوت، دلها به سوى خداست. نفسها در سينهها حبس و سرها از جلال موقعيت به زير آمده، آيات سورۀ فاتحۀالكتاب با آهنگ شمرده و محكم به گوشها مىرسد. سوره كه تمامشد، آهنگ يكنواختِ «آمين» از كنار خانه تا محيط بيت، مثل موج پيش آمد و دو مرتبه به طرف ديوارهاى كعبه برگشت! ناگهان بيش از صد هزار سر، در مقابل عظمت خدا خم شد، پس از لحظهاى همه در پيشگاهش به خاك افتادند!