119توقف را كردم.
اين سنگر هم با همت دوستان فتح شد
اتوبوس به راه افتاد و ما را ميان ميدانى وسط آفتاب پياده كرد كه اينجا بايد منتظر نمايندۀ مطوف باشيم تا ما را ضبط نمايد. بعد از ساعتى، نمايندۀ غنام آمد، چه بايد كرد؟ گارى آورد در مقابل سرپوشيدهاى نگاهداشت. اثاث ما را تحويل گرفت و ميان گارى ريخت ولى مفرش بزرگ نيست. ناچار دنبال گارى و گارى دنبال نمايندۀ غنام حركت كرديم، در ميان كوچه و مقابل قهوهخانهاى ايستاد. اتاقى پهلوى قهوهخانه است. اينجا مركز نمايندگى غنم در جدّه است. جمعيت زيادى از حجاج، همه در حال حركت و تحيّر به سر مىبرند. مجا بايد منزل كنند و چند روز در هواى سوزان جدّه با نبودن وسائل بمانند؟ جده مهمانخانهاى معروف دارد كه آن هم اتاق و تختى ندارد.
شهر جده دو قسمت است؛ يك قسمت شهر جديد كه محل سفارتخانهها و مأموران دولتى است، در اين قسمت خانهها نوساز و داراى برق و آب است. قسمت ديگر، شهر قديم جده است كه خانههاى آن داراى ديوارهاى بلند و منحرف و درها و پنجرههاى كهنه و فرسوده مىباشد و صحن وآب هم ندارد، ما را به اتاقى در يكى از اين خانهها راهنمايى كردند و گفتند بهتر از اين پيدا نمىشود.
ساعتى استراحت كرديم. گاهى در گرمى شديد هوا، از طرف دريا نيسمى مىوزيد. اينجا بايد پول مطوف و كرايه ماشين داده شود تا در