68
تو بودى كه آرامش نفس به پيامبر دادى تا آنگاه وى رسالت و قرآن را از خدا دريافت.
و جامه بر او پوشاندى و با «ورقه» كه علم كتاب مىدانست اين راز را در ميان نهادى.
و چون جبرئيل آمد، حجاب برگرفتى و ديرى نگذشتكه آن بشارت را آشكار ساختى.
بر زندگى محمد صلى الله عليه و آله ديباچهاى نگاشتى كه خود سطر نخستين آن بودى.
خدايت، از آنچه كردى تو را سپاس گويد كه اوست سپاسگوى و حقّا كه كار تو شايستۀ سپاس است.
سلام خدا بدرقۀ راهت باد و در فردوس برين قصرى از جواهر تو را گوارا باد!
تو را درجاتى بلند و بىمانند است، كه خدايت به آن و يژگى داده و برترى بخشيده است.
اين دين، در خانۀ شما بالنده شده چنانكه گويى همتاى روحانى فاطمه زهرا عليها السلام بوده است.
محبت و صدق را نثار پيامبر كردى و فرمانبردارى و پذيرش امر و نهى او را، سرلوحۀ عمل خويش ساختى.
تو نخستين بانويى بودى كه پشت سر پيامبر نماز خواندى و زنى جز تو نماز ظهر و عصر را نمىشناخت.
بيست سال و اندى با بهترين پيامبر زندگى كردى و از تو ناهنجارى مشاهده نكرد.
پيامبرِ مختار، پساز تو، چه رنجها واندوهها ديد وشاهد آن سالهاى محنت و غمبود.
اما سينۀ پاك آن حضرت تنگ نشد و با بردبارى و تحمّل به استقبال آن رنجها رفت.
سرور رسولان در جمع يارانش همواره ياد محبّتهاى تو مىنمود و تا زنده بود، فراموشت نكرد.
هرگاه نام خديجه برده مىشد اظهار اشتياق مىكرد و به وجد مىآمد.
و آنگاه كه عايشه دعوى برترى داشت چهرۀ پاك مصطفى از ناراحتى برافروخته و دگرگون مىشد.
و آنگاه كه در جنگ بدر گردنبندِ زينب را ديد، كه براى فديۀ شوهر فرستاده بود، قلب پيامبر شكست و اشگ از ديدۀ مبارك بريخت؛ چراكه ياد خديجه براى او تازه گشت.
بارى محبت تو دراعماق جان محمد صلى الله عليه و آله جاىداشت، اين سعادت وافتخار گوارايت باد.
آيا اين مهر و محبت با مرگ پيامبر پايان پذيرد؟! در حالى كه او در دنيا و آخرت رحيم