67رضايت و اطمينان نفس، از او استقبال كردند و با پيوند استوارى كه به خداى منّان و آفريدگار خَلق داشتند، اين موهبت الهى را نشانۀ خير و بركت دانسته و شكرگزار او بودند.
سوّمين دختر بنام امّكلثوم آمد؛ شايد چنين تصور مىشد كه تولد سومين دختر، در محيطى كه شيفتۀ فرزندان پسر بودند، براى پدر و مادر خوشايند نباشد! اما چنين نبود، آنها مىدانستند كه ارادۀ خداوندى بر اين تعلّق گرفته و اين نيز نعمتى است از خدا براى آنها؛ ازاينرو سپاس حق گفتند و از او فزونى خير و بركت را طلب كردند! روزها مىگذشت و دو همسر گرامى با سه دختر در خوشبختى و نعمت، بهسر مىبردند و دختران خردسال، محبت آنان را بيش از پيش جلب مىنمودند و از چشمهسارِ جوشانِ خير و سعادت سيراب مىشدند!
عبدالقادر گيلانى قصيدهاى در مديحۀ خديجه سروده، كه مَطْلَعِ آن را با ترجمۀ اشعار، ازنظر مىگذرانيم. او مىگويد:
علوت فلم تدرك مقاماتك الكبرى
فغيرك لاتدعي وان عظمت كبرى...
«برترى يافتى و مقامات عاليۀ تو را كسى نيافت، بهجز تو را بزرگ نشمارند، هرچند بزرگ باشد.
زنان بزرگى در جهان بودهاند، اما در مقايسه با تو آنها كوچكاند.
در سيماى پيامبر صلى الله عليه و آله گوهرى يافتى كه نشانۀ آن، رازِ نهايى بود كه تو مىشناختى.
نور نبوّت را با درخشندگىاش ديدى و به آن سوى شتافتى و به كابين گرانبهايى دست يافتى..
و اين را نخست با اشارۀ ميسره ديدى و آنچه از نيكى مىخواستى، خدا راه آن را هموار كرد.
آنگاه كه پيشنهاد همسرى با پيامبر خدا داده شد، سود بردى و پناهگاه او و پشتيبان وى شدى.
تو گاهوارۀ رسالت بودى و آغوش خود را از آن هنگام كه نخستين آيات فرود آمد برايش گشودى.