240فاطمه عليها السلام كه ناراحتى و رنج شديد پيامبر صلى الله عليه و آله را مىديد، چنين گفت: «واى از ناراحتى پدرم! پيامبر به او فرمود: اى فاطمه! از امروز به بعد پدرت ناراحتى ندارد!» 1 آنگاه مصطفى صلى الله عليه و آله حسن و حسين را صدا زدند و آنها را بوسيدند و در حق آنان به خير و خوبى سفارش كردند و همسران خود را خواستند و آنها را موعظه نمودند و تذكر دادند و همچنين مردم را وصيت فرمودند و گفتند: «الصلاة الصلاة ،...» «نماز! نماز! و خوشرفتارى با غلامانتان» و اين را مكرّر بر زبان راندند.» 2
حالت احتضار رسولاللّٰه فرا رسيد. عايشه گويد: «آن حضرت براى آخرين لحظات مسواك زد و ظرف آبى پيش روى آن حضرت بود دست در آب برد و به صورت مىكشيد و مىگفت: «لا اله الاّ الله انّ للموت سكرات » 3 «خدايى جز خداى يگانه نيست، همانا مرگ را سختى هاست». و دست به آسمان برداشت و ديده به بالا گشود و لبهاى مباركش حركت مىكرد. گوش دادم اين آيه را مىخواند:
« مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِينَ، «ألّلهم اغفرلي و أرحمني و ألحقني بالرفيق الأعلى ، ألّلهمّ الرفيق الأعلى ».
«با آنانكه خداوند نعمت خويش بر ايشان ارزانى داشته، از پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان.»
بار خدايا! مرا بيامرز و مشمول رحمت خويش گردان و به منزلت والا برسان. 4
وسط روز (دوشنبه دوازدهم ربيعالاول سال يازدهم هجرى) پيامبر رحلت نمود و شصت و سه سال و چهار روز از عمر شريفشان گذشته بود. 5
همينكه مصطفى صلى الله عليه و آله بدرود حيات گفت، فاطمه عليها السلام در رثاى پدر سرود: