219نامهاى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و خبر اسلام آوردن آنها را به اطلاع حضرتش رسانيد و چون رسولخدا نامه را خواندند، به خاك افتاده و سجده كردند و بعد سر از سجده برداشته، گفتند: «سلام بر همدان، سلام بر همدان» 1 زهرا عليها السلام از اين دو افتخار بزرگى كه از سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نصيب شوهرش شده بود، بسيار خوشوقت بود و بر اين خوشوقتى مىافزود كه فزونىِ وفود و آمدن نمايندگان قبايل را مىديد و داخل شدن مردم را فوج فوج در دين خدا مشاهده مىكرد و به اين گونه، هر روز بر شمار مسلمانان افزوده مىشد و اين آيين الهى را به رغبت مىپذيرفتند و ارادۀ خداى بزرگ بر اين قرار گرفته بود. در اين باره آيات سورۀ نصر نازل شد:
إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ* وَ رَأَيْتَ النّٰاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً* فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كٰانَ تَوّٰاباً
«هنگامى كه نصرت خداوند آمد و فتح و ظفر قرين شد. و ديدى كه مردم گروه گروه به دين خدا درمىآيند. پس پروردگارت را تسبيح گوى و ستايش كن و از او آمرزش طلب، كه او توبه پذير است.»
مرگ ابراهيم
در ماه ربيعالأول سال دهم هجرى، آثار بيمارى در بدن نازك ابراهيم نمودار شد.
ابراهيم. هنوز دو سالش نشده بود كه خبر بيمارى او در مدينه پيچيد! شبى را با بيمارى به سر مىبرد و مادرش ماريه و خالهاش سيرين و تنها خواهرش فاطمۀ زهرا در اطراف بسترش حلقه زده و همسر ابويوسف دايۀ ابراهيم نيز با آنان بود.
برخى گفتهاند اين جمع در خانۀ دايه او بوده است. همۀ شب را در كنار بستر ابراهيم بيدار بودند و او را پرستارى مىكردند. اندوه و اضطراب همه را گرفته بود و آثار حيات رفته رفته رو به خاموشى مىرفت. پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله در حالىكه از شدّت اندوه بر