1036
زيارت در لغت و تعريف آن
زيارت در لغت بر اساس گفتۀ راغب اصفهانى در المفردات برگرفته از ريشۀ «زور» و به معناى بالاى سينه است. فلانى را زيارت كردم يعنى با بالاى سينهام او را ملاقات كردم، يا اينكه قصد نمودم بالاى سينۀ او را هنگامى كه بهسويش توجه نمودم و در فارسى ديدار با قصد، بازديد كردن و آهنگ چيزى نمودن است 1 و جمع آن «زيارات».
اما يك حدس آن است كه زيارت واژهاى است فارسى از ريشه « زَوْر» كه در زبان پهلوى «زوهر - زهور» بوده و با حذف «ه » تبديل به «زور» شده است و در فارسى درى به يك معنى نذورات كه نام يكى از عبادات و از لوازم و ابزار آن بوده، آمده است. 2 با اين تعريف، زور با نذر و نذورات در زيارت و اماكن زيارتى ارتباط پيدا مىكند.
زيارت در اصطلاح «حضور در پيشگاه شخص به جسم و جان و با توجه قلبى و حضور دل نسبت به اولياى خداست». 3 كه اين حضور در مشاهد متبرك امامان معصوم عليهم السلام و بقاع متبرك امامزادگان، پيامبران، بزرگان دينى و... و يا رفتن به ديدار يكديگر و بزرگان انجام مىشود. 4 به سخن ديگر «به شكل خاصى از نيايش كه كسى يا چيزى را مورد توجه قرار مىدهند» 5 و دعايى را كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمۀ هدى عليهم السلام و اولياى خدا مىخوانند 6 و سپس طلب حاجت مىنمايند نيز زيارت گويند.
زيارت كنندۀ شخص محترم و بزرگ زنده يا مرده را به جسم و جان و حضور قلب «زاير» مىنامند.
آنچه از عنوان مقاله، نياز به توضيح كوتاه دارد مسألۀ «شعر» است. در فرهنگها