196اى خداى من، هر چه فرمان دهى همان كنم. خطاب آمد: او را قربانى كن و آنگاه قربانى انسان به قربانى حلال گوشت تبديل شد.
آنچه در منا مىگذرد
اين ماجرا و نيز آنچه در «منا» مىگذرد پيام عمدهاش به همۀ سالكان و شيفتگان خدا اين است: شما مادام كه اسماعيل خود را به پاى دوست قربانى نكنيد، به خدا نمىرسيد و اگرمحبوبهاى خود را ايثار نكنيد ره به جايى نمىبريد. هر كسى در زندگى خود ممكن است موانع بزرگى داشته باشد و مانع از رسيدنش به خدا شود. يكى گرفتارى شهوت است و ديگرى دلباختگى به جاه و مقام، كه نمىتواند از آن بگذرد و سدّ راه او با خداوند است. اينها اسماعيلهاى ماست و تا قربان نشوند راه به خدا نخواهيم برد و حاجى در «منا» تمرين مىكند كه چگونه اسماعيلهاى بزرگ و كوچك خود را به پاى دوست ذبح كند!
محبوب اول
مباحث عرفانى حساس است. در مباحث عرفانى اگر دقت لازم مبذول نشود كار به انحراف و ادعا مىكشد. شما مىخواهيد به وادى سلوك و خودسازى وارد شويد، مىگوييد: من مىخواهم سالك شوم، بايد چه كنم؟ ممكن است به شما گفته شود راه اين است كه جز خدا محبوبى در دل نداشته باشى و هر چه از محبوبهاى دنيا از قبيل محبوب فرزند، زن، محبوب مال، خانه و زندگى، همه را از خانۀ دل جارو كن و فقط خدا را به عنوان محبوب واحد در خانۀ دل نگاهدار.