186سرمه به چشمش كشيد و روغنى به صورتش ماليد. كودك مىخواست بدود و به سوى ضمره برود، ولى حليمه سخت او را نگاه داشت، در آغوش گرفت و گفت: صبر كن! آنگاه بندى كه عقيق يمانى در وسطشآويزان بود، از بقچه بيرون كشيد و به گردن محمد آويزان كرد. محمد چانه خود را در گردنش فرو برد، به گونهاى كه غبغبى پيدا كرد. سپس كوشيد عقيق را كه زير چانهاش بود، ببيند و گفت: اين چيست؟ حليمه با مهربانى گفت: حرز است! محمد دوباره گفت: براى چه خوب است؟ حليمه پاسخ داد: براى اينكه تو را از چشم بد حفظ كند، اى نور چشم من! محمد بند را با يك تكان پاره كرد و گفت: مادر! من كسى را دارم كه حفظم كند! اين را گفت و عقيق را به چابكى در دست حليمه گذارد و به سوى گوسفندان دويد. باد با گيسوان بلندش بازى مىكرد. 1
61 پاسداشت مقام مادر
مادر نزد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله از اهميت خاصى برخوردار بود. ايشان هم خود به والدين سببى و نسبى احترام مىنهاد و هم ديگران را به اين كار تشويق مىكرد.
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به بالين جوانى رفت كه در حال جان دادن بود، ولى جان دادن بر او بسيار سخت و دشوار مىنمود. حضرت او را صدا زد. پاسخ داد. پيامبر فرمود: چه مىبينى؟ عرض كرد: دو نفر سياه چهره را مىبينم كه روبهروى من ايستادهاند و از آنها مىترسم. آن جناب پرسيد: آيا اين جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و عرض كرد: بلى يا رسول اللّٰه! من مادر او هستم.