222نوجوانى كم سن و سال با دو حوله سفيد جداً تماشايى بود، و شايد چون من پدر او بودم اينقدر او را دوست داشتم و برايم مىدرخشيد. به هر حال همه سوار شديم و پس از حدود نيم ساعت به مسجد شجره رسيديم، مسجدى وسيع با امكانات فراوان. اوّل در محل وضوخانه وضو گرفتيم بعداً وارد حمام شديم و غسل احرام انجام داديم، سپس حولهها را به دوش انداختيم و وارد مسجد شديم تا نماز بخوانيم.
ديگر هيچكدام از دوستانم را نمىشناسم، لباسهاى رنگارنگ به حولهاى ساده و بىآلايش تبديل شده، همۀ امور زينتى از عينك دودى تا ساعت مچى زينتى تا انگشتر و... برداشته شده، انسانهايى همه يك رنگ.
عجيب است خداوند براى چه به ما اين دستور را داده است؟ آيا چون خانه خدا ساده است زائر خانه خدا نيز بايد سادهپوش باشد؟ آيا چون خانه خدا بدون زر و زيور است زائر آن بايد بدون زيور و ژوليده موى باشد؟ يا مىخواهد صحنهاى از صحنههاى قيامت را به ما نشان دهد؟
راستى اينجا صحنهاى از صحنههاى قيامت نيست؟! همه با دو حولهاى كه در قبر نيز نظير همين دو حوله را به همراه دارند، همه متحدالشكل. راستى اينجا چه خبر است؟! گروهى احرام بسته و در حال خروج از مسجدند، گروهى در نمازند، گروهى در فكر تصحيح «لبيك» خود هستند، گروهى به گريه و عبادت مشغولند، گروهى مات و مبهوت ايستادهاند و در حكمت كارهاى خداوند فكر مىكنند و... .
نظير صحراى محشر است كه هيچكس به فكر ديگرى نيست و هيچ كس كارى براى ديگرى نمىتواند انجام بدهد. تنها يك گوشه روحانى