223ايستاده است كه تكتك نيتها را ياد مىدهد و «لبيك»ها را آموزش مىدهد. او سعى مىكند ظاهر اعمال افراد را با ظاهر شرع وفق دهد. شايد بتوان او و كار او را نيز تجلى «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ » 1 «روزى كه هر گروهى را با امامشان فرا مىخوانند» دانست. او مىخواهد همگى را از اشتباه نجات دهد، دلش به حال اعمال مردم مىسوزد، اصلاً وظيفهاش ايجاب مىكند كه بسوزد تا ديگران نور برگيرند.
خدايا من چه مىگويم؟ در چه مكانى هستم؟ در چه زمانى هستم؟ چه كسى هستم؟ براى چه خداوند مرا دعوت كرده است؟ آيا واقعاً من لياقت دارم كه خداوند دعوتم كند؟ با كدامين عمل و با كدامين نيت پاك سزاوار اين همه اكرام شدهام؟
خدايا تو خودت مرا دعوت كردى، امكانات سفر فراهم كردى، خودت كمكم كن تا بتوانم آن طور كه مىخواهى به حريم حرمت وارد شوم، خداوندا چنان كن كه وقتى روزى با همين لباس در محشر محشور مىشوم صورت و سيرتى انسانى داشته باشم و خلايق از من فرار نكنند و رسوا نشوم، خدايا... .
به دنبال حسن مىگشتم تا ببينم او چه حالى دارد و به چه كارى مشغول است، ديدم او كنار يكى از روحانيون كاروانها ايستاده است.
على: حسن، اينجا چه كار مىكنى؟ به دعا و نمازت بپرداز.
حسن: وقت هست نماز مىخوانيم سه تا دو ركعت كه بيشتر نيست، وقتى نمىگيرد، تازه من بعد از نماز مغرب محرم مىشوم و بعد از نماز