189كوفه تا شام است، او را به غل و زنجير بسته بودند، بدنش در رنجش و از زنجير زخم شده بود ولى حسرت يك تقاضا از آنان و حتى حسرت گفتن يك آخ را بر دل آنان گذارد و از كوفه تا شام يك كلمه حرف نزد. 1
تصور كنيد چندين روز راه بر شتر و ساير مشكلات و شكنجه غل و زنجير و سكوت كامل حضرت سجاد در اين مدت طولانى، بىاختيار انسان را به تحسين وامىدارد.
سوّمين نكته اين كه در مجلس يزيد پس از مباحثات كلامى و جوابهاى دندانشكن حضرت سجاد عليه السلام به يزيد، وى گفت: حاضرى با خالد فرزند من كشتى بگيرى؟ (كشتى گرفتن يكى از تفريحات پادشاهان بود كه دو نفر در پيش او كشتى مىگرفتند و وى لذت مىبرد.) حضرت سجاد فرمود: خير، ولى چاقويى به من بده و چاقويى به او، آنگاه خواهى ديد كه قوىترين ما ضعيفتر را خواهد كشت. 2 2 يد، 2يزيد از پيشنهاد خود پشيمان شد و گفت: شجاعت و شهامت على در بازوان اوست و... .
خوب مردم! مدح آن است كه دشمن بگويد، يزيد حضرت سجاد را در شجاعت چون على مىداند و جرأت نمىكند به يك اسير چند روز راه پيموده و در غل و زنجير سختى كشيده و داغديده چاقويى بدهد تا با پسرش نبرد واقعى كند. آنگاه آيا انصاف است كه از شجاعتهاى اين امام دم برنياوريم و فضلى را كه دشمن نيز به آن اعتراف دارد ناديده بگيريم و او را بيمار كربلا بناميم؟!
اكنون متوجه شديد كه مظلوميت حضرت سجاد و امام حسن تنها به