190گنبد و بارگاه نداشتن، سنگ مرمر نداشتن و امثال آن نيست. مظلوميتشان به اين است كه ما شيعيان آنان را نشناختهايم.
* سپس روحانى روضهاى خواند و زيارتنامه خوانده شد. پس از آن وارد مسجد شديم و به زيارت و دعا و قرآن مشغول شديم.
حسن: بابا! آن افراد كه آنجا نشستهاند از شيعيان عربستان سعودى هستند.
على: از كجا دانستى؟
حسن: از طرز نشستن آنان، مانند ايرانىها طورى نشستهاند كه بتوانند به سنگفرش مسجد سجده كنند. آنان معمولاً دشداشه مىپوشند.
على: امتحان مىكنيم الآن معلوم مىشود، كنار آنان مىنشينيم و چند جملهاى با آنان صحبت مىكنيم.
حسن: شايد صحبت كردن با آنان برايشان مشكل ايجاد كند. من يك راه ديگر پيشنهاد مىكنم. نزديك آنان مىنشينيم و با صداى كمى بلند زيارت جامعه كبيره مىخوانيم، اگر آنان مشكلى نداشتند و تحت تعقيب نبودند خودشان نزد ما مىآيند و گوش مىدهند، زيرا آنان معمولاً مفاتيح ندارند و زيارت جامعه نيز مضمونهاى بسيار عالى دارد كه آنان دوست مىدارند.
* زيارت جامعه را خوانديم و آنان با دقت گوش مىدادند، سپس يكى از آنان آمد و سلام و احوالپرسى كرد. چهرهاش نشان داد كه خيلى مشتاق است.
بعدازظهر طبق وعده ديروز با دوستان اتاق به احد رفتيم، ساعت 2/45 دقيقه حركت كرديم و به احد رسيديم. داغى هوا كاملاً مشهود بود،