152در محدودۀ «احد» و «خندق» قرار مىگيرى، اندكى تفكّر، عرق شرم و خجالت و دِيْن بر پيشانى انسان مىنشاند. شرمندگى در مقابل انسانهايى از صدر اسلام و احساس دِيْن نسبت به همۀ ياران رسول خدا(ص). كسانى كه غم غربت و رنج هجرت و فشار محاصره و مزۀ شهادت و درد جراحت شمشير را تحمّل كردند و از يارى دين خدا و پيامبر عزيزش(ص) دست برنداشتند. آنان كه با جان و مال از دين خدا و پيامبرش(ص) حمايت كردند و خود را سپر بلاى او قرار دادند. آنان كه دست از جان شستند و براى سلامت پيامبر(ص) و شهادت خويش صادقانه دعا كردند. آنان كه چنان براى شهادت تعجيل كردند، كه به ناچار ملائكه غسلشان دادند و غسيلالملائكه لقب گرفتند. به ياد آوردن روز خندق، روز احزاب، روزى كه همۀ كفر در مقابل همۀ اسلام قرار گرفت، روزى كه حمزۀ سيدالشهدا(ع) و جمعى از ياران پيامبر(ص) به شهادت رسيدند و مثله شدند، روزى كه مسلمانان با شكم گرسنه در زمين سنگى خندق حفر مىكردند، روزى كه دندان مبارك پيامبر(ص) را شكستند، روزى كه پيامبر(ص) دعوت حق را لبيّك گفت، روز ثقيفه،روز شهادت صديقۀ كبرى(س)، روز شهادت ابامحمد(ع)، روز هجرت حسين(ع)، روزهاى شهادت سجّاد و باقر و صادق، روز هجرت كاظم و رضا و جواد، روزهاى حرّه و همۀ روزهاى ديگر كه با يادآورى آن، انسان نعمت هدايت را نتيجۀ مجاهدتهاى آنان مىداند.
امّا، با همۀ اين غمها، وقتى به ياد مىآورى كه هيچكس نتوانست در سلام كردن بر محمد(ص) پيشى بگيرد، آنگاه كه وارد مدينه مىشوى، به گوش دل و با شرمندگى «خوشامد» او را به ميهمان و زاير خويش