125
مدينه، شهر پيامبر
مرا تنهايى و آه و فغان، به
(اقبال لاهورى) از سفر حج برگشتهايم و ديدار ديار يار، و زيارت «بيتالعتيق» و مسجدالحرام و حرم خدا.
مىخواهيم از «مكه» به زيارت «مدفون مدينه» برويم، تا به پيامبر «جفا» نكرده باشيم و «وفا» نشان دهيم كه خود فرموده است: «هركس حجّ بگزارد و مرا زيارت نكند، بر من «جفا» كرده است» - مَنْ حَجّ وَلم يَزُرنى فَقَد جَفانى. 1
در فصل پيش، در مكه بوديم،
خاستگاه اسلام را ديديم، و «مطلع الفجر» قرآن را، و محلّ نزول وحى نخستين را، و سرچشمه را، زمزم ايمان را، كوثر توحيد را، رمز وحدت را، قبلۀ مسلمين را... .
اينك، به «مدينه» مىآييم، كه تداوم همان مسير است،
كه بازتاب همان جلوه و دامنۀ آن چكاد، و ثمرۀ آن بذر است، شاخۀ آن «شجرۀ طوبى» است كه از قبلهگاه مسلمين ريشه گرفت.
مدينه، شهر پيامبر است،
شهرى كه رسولخدا، دهسال از عمر خويش را در اين ديار گذرانده است،
شهر مهاجر و انصار، شهر اوس و خزرج، شهر «بدر» و «اُحد» و «احزاب»، شهر «بقيع» و مسجدالنبى و كوچۀ بنىهاشم.
شهرى كه با وحى و نزول قرآن آباد شده است و محلّ فرود و عروج جبرئيل و فرشتگان بوده است. در و ديوارش، زمين و فضايش مقدّس است و تربت پاكش، پيكر پيامبر را در بر دارد.
شهرى كه مركز نشر و گسترش اسلام بوده و بهخاطر رسولالله، شايستۀ هرگونه