100بردار تا نيك دريابى و شعور پيدا كنى و آگاهى و شناخت را به كمال رسانى. ديگر راهى تا آنجا نمانده است...
يادت هست كه در گوشۀ خيمههاى برپا، در بيابان نجوايى زيبا ترنّم مىكردى؛ دعاى سراسر از عشق و دلبستگى به خدا؛ دعاى عرفه را مىگويم، كه چگونه خداشناسى را در برابرت تجسم مىسازد و خداباورى را در تمام صفحات زندگىات نقش مىاندازد. چنين سرمايهاى نهفته در چند كاغذ نشان از قدرت بيان و نيك گماردن كلام در قالب يك دعاست كه بلند مرتبه بودن صاحب انديشهاش را در ذهن تداعى مىكند و او كسى نيست جز پارۀ تن پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرزند فاطمه عليها السلام حسينبن على عليهما السلام . گوش تيز كن صداى او هنوز از عرفات مىآيد و ترنّم دلنشين كلام و نواى آهنگين پيام او ، خيال آدمىرا به پرواز در ملكوت وا مىدارد.
آرى، حسين، همو كه حج را نيمه رها كرد و رفت ليك چرا؟
اكنون كه چند گام بيش تا مشعرالحرام نمانده، بينديش كه چرا او راه را به پايان نبرد و راهىِ وادى نينوا گشت؟ اكنون نيك زمانى است كه به اين واژه بينديشى. تاريخ را مرور كن...
آنگاه كه دين خدا در كينۀ بد مردمان و هوس بازان فرتوت گشته و شادابى خود را از دست داده بود.
آنگاه كه نام پيامبر رو به فراموشى مىرفت و بدعتها و نوآورىهاى امويان، ساختار دين را به ضدّ دين بدل ساخته و تخم كين و بدبينى سنت به اهل بيت مصطفى صلى الله عليه و آله در ذهن مسلمين كاشته شده بود. يك نفر برخاست براى احياى دين جدش و جارى