99بايد از خود به خدا رسيد. بايد اندكى صبر كرد. انديشيد و باز حركت را ادامه داد، به كدامين سوى؟ در جهت كعبه...! و سكوت عرفات، يعنى آرامش براى شدن و ماندن. عروج كردن و پرواز را فرا گرفتن! خوب گوش كن، در پسِ پردۀ اين سكوت فريادى نهفته و تاريخ را به چالش كشانده است. اى انسان! اى گمشده در دالانهاى تاريك! به خود آى. خويشتن بازجوى...! صحراى عرفات نيكترين سرا براى فوران كردن است؛ فوران از عشق، شناخت و آگاهى و جاودان ساختن اين واژهها در عمق وجودى خويش.
و اكنون كه در چرخش بندگى آموختى، در سعى ميان صفا و مروه حضور خداى را در قالب وجود ساختى و در ميان ريگزارهاى صحراى عرفات به شناخت دست يافتى. بايد برخيزى، براى گامى ديگر و پلّكانى بالاتر.
آرى، در وراى اين باديه، وادى ديگرى است، براى جارى ساختن رگههاى شناخت در وجود و در يك كلام شعور يافتن. آگاه ماندن و جاودان انديشيدن. جايى به نام مشعرالحرام...! نفس تازه كن و چون خورشيد غروب كرد، توشهات را بردار و برو، در يك خط و يك جهت، به تك رو كه بايد شب را در مشعر بگذرانى...!
شبِ كوير زيباست. درخشش نور در پاكى اين سراى، روح آدمىرا جلا مىدهد. تا مشعر راهى نيست. ذهن را از پندارهاى واهى رها كن تا آزاد بينديشى. قيدها را از پيش پاى ذهن خويش