146بازماندههاى مهر پدرى! كارد را بر سنگى نواخت كه در دم شكافت. بازگشت و دوباره اسماعيل را بر زمين نهاد و اين بار با صورت، كه چهرۀ معصوم و شايد هنوز كودكانۀ اسماعيل، مانعى در اجراى حكم نشود. ولى كارد از بريدن بازمانده بود و سپس ناگهان گوسفندى را در كنار خويش ديد و ندايى از لغو دستور شنيد كه «خدا از قربانى اسماعيل گذشت و تو اى ابراهيم حكم خدا را اجرا كردى.»
قربانى
روابط عمومى با بلندگو اعلام كرد كسانى كه تمايل دارند براى قربانى كردن، بهصورت نيابتى عمل كنند. به روابط عمومى مراجعه نمايند. اما من علاقه داشتم خودم به قربانگاه بروم و از نزديك شرايط آنجا را ببينم. براى همين، با افراد دست اندكار صحبت كردم، چون قربانگاه مقدارى دور از بيمارستان بود مىگفتند ما نمىتوانيم براى رفت و آمد، ماشينى در اختيار افراد قرار دهيم، هر كس مىخواهد مىتواند خودش پياده برود.
تصميم داشتم هر طور كه شده، خودم هم به قربانگاه بروم و به همين خاطر خود را مهيّاى پيادهروىِ مفصل ديگرى كردم. اما دكتر فضلى كه اشتياق مرا براى رفتن به قربانگاه ديد، گفت مرا نيز با گروه خواهد برد.
تعدادى، حدود 160 نفر از رفقاى هيأت پزشكى، نيابت دادند