143
ابراهيم عليه السلام و مأموريت بزرگ!
از رمى جمرات كه بازگشتم، ساعاتى بى رمق و بى حال افتاده بودم. كمى كه بهتر شدم، برخاستم و به محوطه برگشتم. امروز عيد قربان است. روز قربانى كردن اسماعيل.، روز امتحان سخت ابراهيم.
تا اين زمان به عظمت اين امتحان، آنچنان كه آن روز، نينديشيده بودم.
ابراهيم با رؤيايى كه شيطان در سينۀ دردمندش، بى اساس بودن آن را وسوسه كرده، مأمور شده تا اسماعيلش را ذبح كند.
اسماعيل، فرزند برومندى كه خدا در سالهاى پيرى به ابراهيم عطا كرده! اسماعيلى كه از نوزادى تا برومندى و در تمام دوران نشو و نما، مهر پدر را برانگيخته است! اسماعيلى كه آرزوى ديرينۀ پدر به ولادتش برآورده شد و آمدنش ابراهيم را پدر ساخت و پس از سالها تلخى، كام او را شيرين نمود. در نونهالى به كمك دستهاى پدر گام برداشت. در نوباوگى شيرين زبانى كرد و همپاى پدر به كوه و دشت دويد. در نوجوانى نور چشم ابراهيم شد و يار و ياورش بود. حالا اينچنين حكم شده كه چنين اسماعيلى را چنين پدرى و آن هم با دستهاى خويش، ذبح كند!
و ابراهيم كه در شكستن بتها و در نشستن ميان هيمۀ آتش و در عمرى زندگى سراسر امتحان و آزمون، هيچگاه بر خود نلرزيده، حالا خود را در مقابل دستورى مىيابد كه از جانب خداست و در