99هستم، به معجزه بودن قرآن انديشيدم. مثل اين است كه درك اعجاز قرآن هم شرايط و حال مىخواهد.
دلباختگى و دلسوختگى مىخواهد. عشق و عنايت خداوندى را مىطلبد. بارالها باز هم شكرت. اى بخشندهترين بخشندگان هزاران هزار بار شكرت كه اين فرصت را، اين دعوت را، اين عزّت و حرمت را بر اين بندۀ سيهدل بخشيدى كه در كنار خانهات، كه همۀ كائنات خانۀ تواست، كه در حرمين شريفين به درك اعجاز قرآن، به قدر درك و فهم ناچيزم نايل شوم.
در مكه نيز ساعات بسيار كمى را در هتل بودم. وقتى خداوند به بندهاى اجازه دهد كه گوشۀ چشم، عنايت، محبت، كرم، جود و سخاى خداوندى را لمس و احساس كند و به باور برسد؛ اگرچه از مسنترينهاى كاروان باشد، مىتواند، نيروهاى برگرفته از ذات الهى را بسيج كند و مىتواند از لحظات حضورش بيشتر بهره گيرد.
همانگونه كه درك حضور شبانهروزى بچهها در جبههها، بدون خواب و خوراك و بدون خستگى و واماندگى ميسّر مىشود.
در مكه هم جلسات عمومى كاروان صبحها، بعد از صبحانه، در يكى از رواقها و با حضور روحانى كاروان برگزار مىشد. فيض حضور در اين جلسات كمتر نصيبم شد، ولى حضور در جلسات فلسفۀ احكام را با همان شوق در مدينه ادامه دادم. شركت كنندگان در اين جلسات كه در