98ذرهاى از اين شوكت را، به همان ميزان كه لياقت دارم به اين دل سياه من عنايت كن. توقع زيادى است. همواره شاكر محبتهايت بودهام. همواره در مقابل اين سخن كه دوستان زيادى دارم و يا مورد علاقۀ اطرافيانم هستم؛ به عنايات خاصهات اشاره كردهام و گفتهام كه جز لطف خداوندى چيز ديگرى نيست. هميشه بندگانت را دوست داشتهام. هيچ وقت از هيچكس (جز دشمنان تو) كينهاى بر دل نداشتهام . خدايا ! هزاران هزار مرتبه شكرت مىكنم كه اينهمه محبت به اين حقير داشتهاى. خداوندا ! عنايات و محبتهايت را از اين كمترين ذره و مكانت دريغ مفرما.
تا حدود ساعت 7/5 صبح روبهروى قبله نشستم و به خواندن آيات الهى پرداختم. تا حدود سورۀ حج را در مدينه خوانده بودم. باقىماندۀ قرآن را از همين اولين ساعت حضورم در سرزمين موعود، آغاز كردم. چقدر زيبايند اين كلمات. چه جملات زيبايى، چه وزنى، چه قافيهاى ! چقدر روان بر زبان جارى مىشوند. از كودكى با قرآن كم و بيش آشنايى داشتم. ولى هرگز اينگونه قرآن را درك نكرده بودم. هيچوقت لذّت مجالست با قرآن را بدين حدّ احساس نكرده بودم. بارها و بارها، در كلاس درس در جلسات مختلف، در صحبتهايم با دوستان و اطرافيانم از اين همه شكوه و عظمت و لذت درك قرآن كه در آن شرايط نصيبم شد؛ گفتهام و گفتهام و خواهم گفت.
ولى درست در همين لحظه كه مشغول نوشتن اين خاطرات