81ديوار بقيع به نوحهخوانى مشغول بودند، گذراندم. به طور معمول، وقتى ساعت از نيمه شب مىگذشت، گروهها مىرفتند و از خيل عاشقان، چند نفرى بيشتر باقى نمىماندند.
به هنگام گشوده شدن درهاى حرم پيامبر صلى الله عليه و آله در صبح پنجشنبه، از كاروان كسى را نديدم. قرار بر اين بود كه بعد از نماز صبح در داخل مسجد النبى، با روحانى كاروان همديگر را ببينيم تا قسمتهاى مختلف حرم محمّدى و مسجد النبى را برايمان بشناساند و توضيح دهد.
از مسجد النبى به هتل رفتيم و پس از صرف صبحانه، در جلسۀ كاروان حضور يافتيم. جلسۀ خصوصى را به مدير كاروان كه يك همكار فرهنگى بود، لو داديم و قرار شد كه آن جلسه نيز شبها پس از نماز عشا و صرف شام، در قالب جلسهاى عمومى برگزار شود.
عصر روز پنجشنبه، هم با روحانى كاروان قرار داشتيم كه به اتفاق، مساجد منتسب به بزرگان صدر اسلام را زيارت كنيم. پياده راه افتاديم، با نيم دورِ بزرگى به دور حرمِ نبوى، در هر مسجدى نماز تحيّت خوانديم و فيضى در حد خود برديم.
در ميان راه، روحانى كاروان كه سوز و آه مرا ديده يا شنيده بود، دل سوزانيد و چند توصيه را در حالى كه با يكديگر فواصل ميان مساجد را طى مىكرديم؛ بيان كرد. او گفت كه در مدينه، مسافر مىتواند سه روز روزۀ مستحبى