80نيست و چون همه مرد هستيم رعايت آن دو محرّم كه خاص زنان است؛ بر اين جماعت واجب نيست ! اين شوخى، خود بابى شد در طنز فى مابين. روحانى محترم كاروان ما على رغم جدّى بودنش، در طنز نيز دستى داشت و بدينوسيله نيز جوانان را جلب و جذب مىكرد. اين باب گشوده شد و تا پايان سفر ادامه يافت.
استراحت متخصرى كرديم، استحمامى و غسل زيارتى و وضويى، و شتابان سوى حرم نبوى روان شديم جماعت مغرب را دريابيم. حدّ فاصل نمازهاى جماعت مغرب و عشا را با پى گرفتن قرائت قرآن پر كردم، و بعد از نماز جماعت مغرب و عشاى مسجد النبى، به هتل بازگشتم.
تا اين زمان، در واقع يك روز از حضورمان در مدينةالنبى گذشته بود و اكنون هر يك از كاروانيان مىتوانستند ارزيابى كنند كه از امكانات موجود چقدر سود بردهاند؛ چند ساعت خوابيدهاند. چند ساعت در بازارهاى مدينه بودهاند. چند ساعت در بقيع و در پشت ديوارهايش به راز و نياز پرداختهاند. چند ساعت در مسجد النبى و در كنار حرم پاك پيامبر بودهاند. چند ساعت در مجالس رسمى و غير رسمى كاروان و غير كاروان بودهاند و بالأخره چه مقدار فيض بردهاند.
* * *
دوّمين شب حضور در مدينه را نيز به شيوۀ شب قبل در جمع چند كاروان ايرانى، كه تا نيمههاى شب پشت