82بگيرد و چند دعا و چند نماز خاص را نيز بخواند.
نخستين جلسۀ عمومى يا نيمه عمومى با حضور حدود بيست درصد كاروانيان به جاى جلسۀ خصوصى عصر روز قبل، در نمازخانۀ هتل برگزار شد.
در نيمههاى آن جلسه قلبم داشت از حركت مىايستاد ! شنيده بوديم كه امام زمان - عجل اللّٰه فرجه الشريف - در جلسات متعلّق به جدهشان زهراى مرضيه عليها السلام حضور مىيابند، و احساس حضورشان ديوانهام مىكرد.
ترس دوگانهاى وجودم را مىلرزاند. اشك مجالم نمىداد.
بغض گلويم را گرفت و راه خروج هر حرف و صدايى را بسته بود... جلسه پايان يافت. نجواكنان به مرشد گفتم كه چنين احساسى داشتهام، ايشان شنيدند و هيچ عكسالعملى نداشتند.
دعاى كميل شب جمعه كه در هتل ديگرى برگزار مىشد؛ نتوانست شور و حالى بر مشتاقان ببخشد.
طبق معمول باز هم شب را در كنار بقيع و به همان روال شبهاى پيش گذراندم. فقط حدود ساعت دو بعد از نيمهشب با عجله به هتل بازگشتم تا سحرىِ مختصرى را كه از مسؤولان ثابت كاروانها گرفته بوديم، به اتفاق هماتاقى عزيزم بخوريم و بلافاصله جهت بازگشايى درهاى حرم به كنار باب جبرئيل برگرديم. اينبار با شناخت بهترى محل عبادت شبانگاهى را انتخاب كرديم.
صبح روز جمعه، قرار بود ساعت 6 صبح و پس از