107سمت و سو بود و صفوف نمازشان اول و آخرى نداشت.
همۀ نقاط اول صف بود، همۀ نقاط وسط صف بود، همۀ نقاط آخر صف بود. نماز گِرد، نماز استدارهاى، چقدر زيبا، چقدر ملكوتى. چقدر خاطرهانگيز.
طبق برنامۀ از پيش اعلام شده، عصر سهشنبه بيستم مردادماه بايد جسمهايمان را از سرزمين موعود خارج مىكرديم. كه روز قبل از حركت، تمديد دعوت خدا براى يكروز بيشتر ابلاغ شد. چه شادىها كرديم و چه شكرانهها بهجاى آورديم. خداوند يك روز ديگر ميهمانمان كرد.
سهشنبه ظهر و قبل از آغاز نماز جماعت قرآنى كه از مدينه آغاز كرده بودم؛ ختم شد. باز هم خداى را شكر كردم كه اين فرصت نصيب شد. البته همانطور كه پيشتر گفتم، شروع بهموقع براساس توصيۀ بچهها در تهران بود. چقدر سبك شدم، بارى ديگر از روى دوشهايم برداشته شد.
سبكبالِ سبكبال. آيات الهى چقدر زيباست. چقدر راحت بردهان آدم جارى مىشوند.
در روزهاى دوم يا سومِ حضور در مكه بود كه روحانى كاروان توصيه كرد: شايسته است زائران در اين سفر معنوى، قرآن تلاوت و آن را ختم كنند. البته دير شده بود و شايد هيچيك از كاروانيان كه بعد از اين توصيه و تذكر، تلاوت قرآن را آغاز كردند؛ موفّق به ختم آن، در مدت حضورشان در مكه نشدند.
چهارشنبه بيست و يكم مردادماه (سال 1377)،