108آخرين نمازهاى جماعت را نيز رو به كعبه و در جوار آن به جا آوردم.
در حوالى ظهر بايد اثاثيه را تحويل مىداديم تا با ماشين مخصوصِ بار، به جدّه ارسال شود و خودِ زائران غروب راهى جده شوند.
نمىدانم، ماشاءاللّٰه بايد گفت يا استغفراللّٰه ! كاروان دانشجويى و اينهمه بار ! بيش از ظرفيت يك ماشين بزرگ بار بود، بارهاى اضافى را در اتوبوسهاى مسافربرى در كنار زائران خانۀ خدا جاى دادند.
بار ماشين به حدّى زياد بود كه در ميان راه، چندين مرتبه دچار حادثه شده بود. با اينكه ساعتها پيش از اتوبوس حركت كرده بود، ساعتى بعد از مسافران به فرودگاه جدّه رسيد ! در ميان راه، رانندگان اتوبوسهاى مسافربرى ايستادند و به رانندۀ ماشين بارى يارى دادند. در روزهاى آخر سفر، به طنز مىگفتم: برخى از كاروانيان بهجاى آنكه اوقاتشان را در «حرمين» بگذرانند؛ بيشتر وقتشان را در «بينالحرمين» صرف كردهاند !
برخلاف شب ورود به مدينه، شبهاى خروج از مدينه و مكه با تجربه شده بودم و مىدانستم كه ساعات اعلامى كاروانسالار جهت حركت، با احتساب يكى دو ساعت بدقولىِ مسافران انجام مىشود، لذا آخرين نمازهاى حرمين شريفين را از دست ندادم و تا آخرين لحظاتى كه امكان حضور وجود داشت؛ از اين فيض