129است. وقتى حاجى، به گرد كعبه مىچرخد، خويش را حول محور ديگرى كه مقدس و محترم است، مىبيند. آن هم نه بنايى كه از ياقوت و زبرجد و سنگهاى مرمر و كريستال ساخته شده باشد، بلكه بنايى در نهايت سادگى، از سنگهايى عادى.
«طواف»، هضم كردن «خود» در درياى «مردم» است.
همچون نقطهاى كوچك در دايرهاى چرخان.
«سعى صفاو مروه» نيز همين گونه است. به پاس تكريم فداكارى يك مادر به نام «هاجر» و احياى خاطرۀ كودكى به نام «اسماعيل» و تلاش آن مادر براى يافتن آب براى اين فرزند، فاصلۀ دو كوه را درنورديدن، و در مقطعى از مسافت، «هروله» كنان و شتابان رفتن، بيش از پيش، خودخواهى و غرور را مىريزد و تواضع مىآفريند.
همۀ اينها در ارتباط با «اجراى فرمان» و «اطاعت امر» است. مگر تبعيّت از دستور، چيزى جز نداشتن غرور و تكبر است؟ و مگر قانون شكنى و تخلف از فرمان، ريشهاى جز «خود برتربينى» دارد؟ حج، اين آموزش را مىدهد كه تو «بنده» اى و بنده بايد «مطيع» باشد، و گرنه حق بندگى را نسبت به «مولى» به جانياورده است.
از اينها كه بگذريم، در عرفات و مشعر و منا، با صحنههاى شگفتترى مواجه مىشويم. باز هم «احرام» است و «لبيك» و آهنگ عرفات و مزدلفه كردن. حتى بايد از