130خانه و هتل و مسكن عالى و ظواهر فريبنده و پر زرق و برق هم - كه گاهى كبرآور است - گذشت و نيمروزى در هواى گرم، عرق ريزان، زير چادرها ماند و «وقوف» كرد و نماز و دعا خواند.
نه بيرون مىتوانى بروى، كه آفتاب سوزان، مغز را مىجوشاند. نه در خيمه، هواى خنك و باد كولر و پنكه است. اين حالت، در تنگۀ مشعرالحرام و وادى «مزدلفه» نيز به اوج خود مىرسد. همه، درهم و برهم، هر كس به فكر خود. همه پخش و پلا در اين بيابان و همنشينى با خاك و سنگ، كه بسترشان زمين و لحافشان آسمان و پوشششان، دو جامۀ ساده احرام است.
بايد شب را هم اينجا سپرى كنى. وضع نامرتب آب و دستشويى و محل خوابيدن... همه، روحهاى كوچك را در فشار قرار مىدهد، اما جانهاى مستعد در اين كورهها، آبديدهتر و مصفاتر مىشوند.
در قربانگاه، گوسفندى را فداى فرمان خدا كردن، در ازدحام جمعيت و فشار مردم و گرماى شديد، خود را به جمرات رساندن و بر شيطان سنگ زدن، موى سر تراشيدن و خود را حتى از اين وسيلۀ تزيين و غرور هم پيراستن، همه، درمان تكبرى است كه بذرش را ابليس در دل مىنشاند و با وسوسهها آبيارىاش مىكند.
پس از گذراندن اين مراحل، براى حاجى چه مىماند؟