128مگر بنا نبود آيين بت شكنى از ابراهيم بياموزى و همچون او، شيطان وسوسهگر را «رمى» و طرد كنى؟ شيطانِ تو همان «نفس» است. بتِ تو، همان «خود» است.
آيا توانستهاى نفسانيّات را در «مذبح ايمان» ذبح كنى و «خود» را در قربانگاه منا، زير پا بنهى و تيغ بر حلقِ «نفس امّاره» بگذارى؟ اگر نه، پس چه عيدى و چه وقوفى؟! درس حج، خاكسارى و «كبرزدايى» است. شركت در كلاس «حج»، حضور در يك برنامۀ «آموزش عملى» است.
محتواى اين آموزشها، هرچه باشد، نه در حدّ و سطح «گفتار» و «نوشتار»، بلكه در متن «عمل» است. «كبر زدايى» يكى از اين تعاليم است.
انسان، چه به خاطر ثروت و دارايى، يا به لحاظ علم و تخصّص، يا به جهت جمال و زيبايى و يا به دليل موقعيت شغلى و اجتماعى، گرفتار «خود بزرگبينى» و «غرور» مىشود. كبر درونى، به استكبار بيرونى منتهى مىگردد.
انسان وقتى در درون، خود را برتر ديد، در معاشرت و رفتار هم، حالتى مغرورانه و متكبرانه پيدا مىكند.
حج، يك برنامۀ عملى براى «كبرزدايى» است. لباسهاى عادى، گاهى نشان تشخّص افراد است. در «احرام»، اين تشخص ظاهرى تبديل به دوجامۀ سادۀ سفيد و ندوخته مىشود كه همه در اين پوشش ساده شريكند.
«خود محورى»، نشان ديگرى از حبّ نفس و غرور