178كسانى بودند كه به ايشان رحم نكرده و از كشتن آنان باك نداشتند و خون و مال حاجيان را حلال مىدانستند.
چون حاجى از خانۀ خود براى حج خارج مىشد با خانوادهاش چنان وداع مىكرد كه گويى آخرين ديدار ايشان است، و در بيابانهاى عربستان و حجاز بر مال و جان و آبرو و ديگر جهات خود ايمن نبودند.
هنگام كوچ كاروان و بار افكندن ايشان، از طرف شترداران دزدى بسيار مىشد، و بسيار اتفاق مىافتاد كه شتردار يك حاجى با شتردار حاجى ديگر تبانى مىكردند و با هم قرار مىگذاشتند كه يكى حاجى خود را به جار و جنجال مشغول كند و ديگرى مال او راببرد، و حاجيان هم سفر مىبايست شبها به نوبت براى حفظ جانشان پاسدارى كنند، پاسدار مىبايست در آن هنگام پيوسته سخنانى مانند «دور شو، دور شو» با صداى بلند و با فرياد بگويد.
بيشتر اوقات حاجيان در ميان همان جايگاه خود قضاى حاجت مىكردند، و كسى كه به كنارى مىرفت بايد رفيقى در هنگام قضاى حاجت او را پاسبانى كند وگرنه اتفاق مىافتاد كه عربى با عصايى محكم و كوتاه بر سر او مىكوفت كه جان از كالبدش خارج مىشد، و در آن هنگام او را برهنه مىكرد، يا اينكه هميان او را از كمر يا بازويش جدا مىنمود و مىبرد و همين كه يارانش متوجه نبودن رفيقشان مىشدند به جستجو بر مىخاستند و پس از مدتى جنازۀ او را مىيافتند و همانجا به همان حال به خاكش