179مىسپردند يا اينكه او را بيهوش مىيافتند و به درمانش مىپرداختند، و كمتر كسى بود كه از آن ضربت نجات يابد و جان به سلامت برد، بسا شترداران شترانى را در ميان راه از صف كاروان به عنوان اصلاح هودج و بار آنها جدا مىكردند و همين كه كاروان دور مىشد شترها را مىخوابانيدند و ناگهان به جان حاجيان مىافتادند، و آن بيچارگان هر چه فرياد مىزدند فريادرسى نبود، و هر چه را حاجيان داشتند ربوده و به غارت مىبردند و بسيار مىشد كه ايشان را مىكشتند و شترهايشان را برداشته به هر جا كه مىخواستند فرار مىكردند.
محمد لبيب بتنونى در سفرنامۀ حجاز خود، به مناسبت گفتارش در گرد آمدن حاجيان در وادى عرفه و بسيارى جمعيت و تزاحم آنان به نحوى كه رفتن به هر سمتى كه انسان بخواهد اگر چه براى قضاى حاجت باشد دشوار است؛ با اينكه آن صحرا پهناور است و همۀ حاجيان مىتوانند با كمال آسايش اقامت كنند، چنين آورده است:
«بسا اين تزاحم را سبب ديگرى است و آن ترس از عربهايى است كه از وسعت آن مكان براى چپاول و ربودن و غارت كردن، سوء استفاده مىكنند».
ناامنى به حدى بود كه اهل مدينۀ منوره هرگاه قصد حج مىكردند ناچار بودند به صورت دستهجمعى درآيند و هر دستهاى كاروانى شده و در پناه يكى از بزرگان شايسته خود روانه مىشدند، و بر همين قياس گروهى ديگر اين كار را انجام مىدادند، و هر