106
إليك »؛ «چگونه مىتوان به چيزى، يعنى به آثارى - كه در وجود خود به تو نيازمند است - بر وجود تو استدلال كرد؟» وجود تو خود دليل بر هستى تو است: «يا من دلّ على ذاته بذاته»؛ «آفتاب آمد دليل آفتاب».
از اين سخن به اين نتيجه مىرسيم كه وجود حضرت بارى (تعالى) پديدارترين وجود در عالم هستى است؛ چرا كه آن حضرت به خدا عرض مىكند:
«أيكون لغيرك من الظّهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك»؛
«آيا غير تو (يعنى آثارت) داراى آنچنان ظهورى است كه در تو چنان ظهورى نباشد تا بخواهد ظهور ترا وانمود سازد؟».
[ هرچند مىبايد از قانون استدلال به آثار، درگشودن راه به سوى مؤثر بهره جست؛ امّا اگر صرفا خود را به اين نحو استدلال محدود سازيم، راهى بسيط و سطحى و ساده و فاقد عمق را در پيش گرفتيم، و مآلا از برهان صديقين بهرهاى عايد ما نخواهد شد، بهرهاى كه ژرف بنيان را از آن نصيبى هست] لذا سيدالشهدا - كه جان عالم را به رؤيت و شهود كشيده - به خدا عرض مىكند:
«متى غبت حتّى تحتاج إلى دليل يدلّ عليك»؛
«كى و در چه زمانى تو پنهان بودى تا به دليلى نياز پيدا كنى كه ما را بر تو رهنمون گردد؟»
هدف حضرت سيدالشهداء عليه السلام در اين سخن آن است كه ظهور وجود حق به گونهاى است كه به هيچگونه دليلى - كه اورا اثبات كند - نيازى ندارد؛ زيرا دليل عبارت از ترتيب مقدمات معلومه و عناصر شناخته