107شدۀ ذهنى براى رسيدن و بازيافتن مجهول تصورى و يا تصديقى است؛ و نتيجۀ آن معلوم شدن يك امر نا شناخته و مجهول مىباشد. اما اگر چيزى كه از لحاظ كمال ظهور و آشكار بودن در منتهاى درجه باشد - كه هيچ چيزى پديدارتر و روشن تر از آن قابل تصور نباشد - و حتى روشن تر از اين قضيه باشد كه فىالمثل بگوييم: «آسمان بالاى سرما، و زمين زير پاى ما است» قطعاً در چنين جايگاهى در اثبات سخن خود به دليلى نياز نداريم، و استدلالى ما هذيانى بيش نخواهد بود.
على هذا براى وصول به معرفت حق - كه هيچ چيزى آشكارتر و روشن از آن نيست - نيازى نداريم كه از رهگذر استدلال به آثار وى، او را شناسايى كنيم.
آرى اگر انسان به مرحلهاى از عرفان نائل گردد، و چشم بصيرت او در سوى واحد «ديّان» نشان رود، در چنين پايگاهى در تكلفات دليل و برهان دچار سقوط گشته، و ارزش و اعتبار خود را از دست مىنهد؛ به ويژه اگر ديدگان بصيرتش با چنين گوهرهاى درخشانى از اين دست سخن كه ازكان و معدنِ عصمت و طهارت - معدنى كه سرشار از حكمت و نصل الخطاب است - روشن گردد. لذا حضرت سيدالشهدا عليه السلام همانگونه كه خداوند متعال فرموده است: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ به خدا عرض مىكند:
تو كى و در چه برههاى از زمان از ما دور بودى كه آثار ترا - مانند نابينايى - عصاى خود قرار داده تا به مدد عصاكشىِ آثار صنع تو به تو دست يابيم «ومتى بعدت حتّى تكون الآثار هى الّتى توصل إليك».
بنابراين سزا است كه حضرت سيدالشهدا عرض كند: «عميت عين لا تراك عليها رقيبا» ؛ «آن ديدگانى كه ترا مراقب خود نمىبيند كور باد».