108
«وخسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصيبا» ؛ «خسران و زيان معامله و سوداگرى، بندهاى را است كه تو از حب خويش نصيبى براى او مقرر نفرمودى».
آرى اين دل است كه بينايى را از دست مىنهد، هرچند كه چشم سر انسان به سان چهارپايان و دامها از كار نيفتاده است: ولهم أعين لا يبصرون بها أولئك كالأنعام ؛ اينان را ديدگانى است كه با رؤيت و ديدن، در درون و جانشان بسان «شرّالدوابّ» انعكاس و انعطافى در رؤيت حق پديد نمىآيد: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ : ديدگان آنها كور نيست؛ بلكه كور دلانى بيش نيستند؛ زيرا: «فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى الْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ». آيا انسانى كه حق را على رغم اين كه هيچ چيز از آن آشكارتر نيست شهود نمىكند احياناً از دامها فروتر و گمراه تر نيست؟ و اين دلها است بر اثر تركتازى در هوس نمىتواند انجام وظيفه كند، و از كار مىافتد؛ و انسان كه با خدا در عالم «ذرّ» بيعت و صفقتى، و معامله و مبادلهاى را منعقد ساخته بايد در مقام وفادارى و محبت و اداء وظيفه، پايمردى كند؛ ولى آن كه از محبت خدا محروم است بايد اورا در زمرۀ كسانى برشمرد كه در تجارت و بيعت و دادو ستد خويش از سرمايۀ وجودش دچار ورشكستگى و زيانى غير قابل جبران است.
اينبود گزارش بسيار كوتاهى از بندى از دعاء عرفه كه بايسته است حاجيان در عرفات سراسر آنرا زمزمه كنند تا ظهور حق را مزمزه نمايند، و كام جانشان شيرين گردد.
در پايان اين بخش به جا است حديثى را ياد كنيم كه كمال دين نويدش، در غدير خم چهره نمود؛ چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز عرفه - در