200است كه مىزنى؟ خدا از مكان،مستغنى و بىنياز است.زن از شنيدن اين سخنان آهى كشيد و سر بر خاك گذاشت و گفت:
اى تير غمت را دل عشاق نشانه
خلقى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
خدايا! اين راه دور را به شوق ديدار تو پيمودهام و به اميد وصال تو شبها نخوابيدم و روزها آرام نگرفتم.
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو
مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه
به عزّت و جلالت قسم تا به تو نرسم،سر از آستان تو بر نگيرم و پند خردمندان نپذيرم و اگر همراهان من رو به كوى تو بودند من رو به سوى تو داشتم.
حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه
در آن هنگام ازدحامى هجوم آوردند و بعضىها زير دست و پا ماندند.
آن زن نيز زير دست و پاى حاجيان آزار زيادى ديد.همراهانش جنبيدند تا به او برسند و از حالش جويا گردند،روحش به شاخسار جنان پرواز كرد.
زنده همان است بر هوشيار
جان بسپارد بر كوى يار
كى از بزرگان كه بر جنازهاش نماز خوانده بود،شب خوابش را ديد كه گفت:به مقصد و مقصود رسيدهام. 1